سه ماهگیت وسورپرایزشدنمـــون 🌸
ســـلام شیرینک مامان
بقول بابایی ســلام لوبیای بابا
سلام عزیزک سه ماهه من خوبی ؟
جات خوبه؟
راحتی؟
الــــهی که قربون وجود کوچولوت بشم مـــن
فندق کوچولویی من سه ماهه شدی
بانگار خوشکلــم رفتم دکتر برای چکاپ
خانـــم دکتــرمهربونت گفت همه چی نرماله خداروشکر
بهش گفتـــم از کی مشخص میشـــه جنسیت بچه
اونم گفت یه ماه بعدی مشخص میشه
منم گفتم ای خداکی صبر کنه تا اون موقع
خیلی کنجکاو بودم بدونم
یهــــو خانم دکتـــ ــر گفت
صبـــر کن ببینـــم اینا معلومه کوچولوت پســــره
وااای منو بگو داشــتم شکه میشـــدم😮
اینـــقدر خوشحال شدم که نگــــــ ـــوووو
اصن انتظار نداشتـم مشخص بشه به این زودی
خانم دکتــره از من بدتر ....!!
چند بار بهش گفتـــم جدی جدی؟؟
الان رفتم بگم به همســـرم
گفت آره بگوو
خلاصـــه حسابی ذوغ زده شده بودم
خوشحال بودم پسره
چون دختـــرکمو داشتم از خدای خوبم یه پسر میخواستــم
همسری هم پسر دوست داشتن ولی میگفتن هردوشون خوبه
خلاصه کارم تموم شده بود ولی باید تو مطب منتظر همسری مینشستم
چون رفته بودن برای ترجمانی همراه یکی از اشناها دکتر چشم پزشک
تاکمکش کنن...
قراربود بیان بریم خرید چند مغازه یی
وقتی آمدن منو نگاری پالتوهامونو پوشیدیــــم
ولی اصلا این خنده لامصب از رو لبام کنار نمیرفت
همسری گفتن چیه؟؟ چرا اینقدر خوشحالی هان؟؟؟
منم که اصلاحوصله دیر گفتنوسورپرایز کردنو این چیزارو ندارم😋
سریع گفتم پـــسره پســـره نی نی مون
واااای اصلا یگ برقی زد چشمای دلبری که اون لحظه یادم نمیره
(تورو خدا راست میگی اخه چجوری الان که زوده وفلان واین حرفا )
خلاصه حصابی سورپرایزمون کردی ناقلا
فردایی عاشورابود که متوجه شده بودم باردارم
خیـــــلی دعا کردم بالاسر نظرکه میپختم گفتم پسرکی خداجون بهم بده
تنش سالم باشه باتقواباشه
ونظر کــردم اسمتو ابالفـ🌷ــضـل بذاریم
وبه خواست خدای مهربــــوون حاجتم برآورده شـــد
تاریخ مشخص شدن جنسیتت چهارشنبه ۱۸آذر ۹ December
سه تایی امدیم بیرون از مطب
میخواستیم یه کیک بخریم ازسر راهمون بریم سه تایی جشن بگیریم
ولی یادمون اومد شب رحلت حضرت محمد (ص)بـــود
خلاصه اینـــم از ماجرایی خبرشنیدن جنسیتت پسملک مامانی
ویار تو این سه ماهه اول..!!
به شدت بارداری اولم که نگار جون شیکمم بود
تو این یکی اونقدرا ویارم شدت نداشت
ولی معمولا مثل تموم خانمای عزیـــز باردار
صبح حالـــم بد بود
فقط وفقط دلم میخواست بشینم کنار پنجره یابرم رو بالکن
هوای آزاد استشمام کنم حتی هوای خیلی سرد
اصلا تحمل فضای داخل خانه رو نداشتم
همسری عزیزم حسابی سردش میشد
تموم پنجره هارو باز میذاشتم چند دقیقه یی .....
گوشت مرغ🍗...از گوشت مرغ بدم امـــده اصلادوست ندارم بخورم
ولی گوسفند وماهی زیاد میخورم اونم فقط فیله ماهی سالمون چون خوبه
شیرینــی🎂 .. زیاد میل به شیرینی ندارم
ترشـــی...به شدت
یعنی شب هم خواب ترشی میبینم😃
صبح صبحانه دلم ترشی میخواد😮
واااای نگوو دهنم اب افتاد😭
این سه ماهه اول خیلی هوس ترشی میکردم
اماچون میگفتن برای اینکه پسر بخوایین نباید ترشی بخورین منم نمیخوردم
به محض اینکه جنسیتت مشخص شد
مثل قعطی زده ها😉تا دلت بخواد سرکه ولوازم مورد نیاز ترشی منوبابا خریدیم
وانواع واقصام ترشی انداختیم
واز فرداش نرسیده شروع کردم به خوردنشون
فلفـــــل....واااای چه قدر تو این مدت من فلفــل چیلی خوردم
فلفلای تندی که اصلانمیتونستم نزدیکش حتی بشم
باورت نمیشه خالی خالی میخورم باباتم باورشون نمیشه 😮
ولی میخورم😀
تولیست خریدامون تادلت بخواد فلفــل تند ســس سالسا تند
تو غذاهامون پره فلفل تنــد
البته خوبه نگار جون فلفل دوست داره
غذاهای فلفلی رو بیشتر دوست داره
همش غذاهارو میخوره ومیگه مامان میسوزه👅 باز اب میخوره😃
خواهریت از الان خیلی دوست داره
همش میگه داداش جونو دوست دارم داداشی بازی کنم
درضمن هنوز خبر باردار شدنم رو هیچ کس نمیدونه حتی مادرم وخاله جانم
منو همسری گفتیم یه کم دیــرتر بگیم بهتره 😊
منتظر آمدنتیم بی صبـــرانه پســرک شیرین مامانی💑
دوســـــتتــــــ💞داررریــــــــــم گـــــــ🌹ل مامانـــی

جنیـــــن در ســـــه مٱهـــ ـــگی



سه ماهگیت وسورپرایزشدنمـــون 🌸 



